پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
💜پادشاه بهاری 💜💜پادشاه بهاری 💜، تا این لحظه: 47 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
🍇ملکه زمستانی🍇🍇ملکه زمستانی🍇، تا این لحظه: 43 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★، تا این لحظه: 5 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
اشنا شدنم با نی نی وبلاگاشنا شدنم با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره
عینکی شدنمعینکی شدنم، تا این لحظه: 9 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره
اشنا شدنم با مهسا بهترین دوستاشنا شدنم با مهسا بهترین دوست، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
دور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارسدور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارس، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
میراکولر شدنممیراکولر شدنم، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

▁ ▂ ▄ ▅ ▆ ▇ █ Spring Girl Diary █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▂ ▁

تو میتونی:)

تولد من و وبلاگم نزدیکه 😍

سلااااام اول از همه عیدتون مبارک خب اگه یادتون باشه من تولدم 12 فروردینه و وبلاگم هم همینطور باورم نمیشه یه سال از اینجا بودنم میگذره  یه سال از وقتی این وب رو ساختم با شادی ها و ناراحتی ها  میگن زود میگذره همینه.... خب حالا کادو چی بهم میدین؟😜
6 فروردين 1401

خودت باش...

خودت باش چون بهترین مدل از خودت خودتی با همه چیز های خودت با اخلاق خودت با رفتار خودت با سلیقه خودت با داستان خودت با زندگی خودت هیچگاه نخواه جای کسی باشی ان موقع دیگر خودت نیستی یکی دیگه هستی ...
12 دی 1400

ماجرای شروع وبلاگ نویسی من

سلام امروز میخوام براتون داستان شروع وبلاگ نویسیم رو تعریف کنم توی اذر ماه سال نود و نه بودیم مه هیچی از وبلاگ نویسی و اینا اصلا نمیدونستم بعد از طریق نتایج گوگل یه وبی اومده بود تو نینی وبلاگ یهو دستم میخوره رو نوشته نی نی وبلاگ و وارد سایتش میشم یه خورده توش گشت میزنم بعد میرم ثبت نام میکنم مامانم منو برای شام صدام میکنه تبلتو خاموش میکنم میرم شام میخورم میخوابم روز بعد پا میشم هر چی فکر میکنم رمز عبورم یادم نمیاد میگم اشکال نداره ، یه وب دیگه میزنم بعد تو وب جدید چنتا پست میزارم بعد بازی میکنم و اینا روز بع باز رمز اینو یادم میره 😐 میگم اصلا ولش کن نمیخوام بعد بهمن ماه نود و نه دوباره نی ...
28 آبان 1400

نمیدونم چرا انقد عاشق این شعرم

چشم های بسته ی تورو، با بوسه بازش می کنم قلب شکسته ی تورو، خودم نوازش می کنم نمی زارم تنگ غروب، دلت بگیره از کسی تا وقتی من کنارتم، به هر چی می خوای می رسی خودم بغل می گیرمت، پر می شم از عطر تنت کاشکی تو هم بفهمی که، می میرم از نبودنت خودم به جای تو شب ها، بهونه هات و می شمرم جای تو گریه می کنم، جای تو غصه می خورم هرچی که دوست داری بگو، حرف های قلبت رو بزن دل خوشی هات مال خودت، درد دلت برای من من واسه ی داشتن تو، قید یه دنیا رو زدم کاشکی ازم چیزی بخوای، تا به تو دنیام و بدم هرچی که دوست داری بگو، حرفای قلب و بزن دل خوشی هات مال خودت، درد دلت برای من من واسه ی داشتن تو، قید یه دنیا...
6 مهر 1400