پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره
💜پادشاه بهاری 💜💜پادشاه بهاری 💜، تا این لحظه: 47 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره
🍇ملکه زمستانی🍇🍇ملکه زمستانی🍇، تا این لحظه: 43 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره
★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★، تا این لحظه: 5 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره
اشنا شدنم با نی نی وبلاگاشنا شدنم با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره
عینکی شدنمعینکی شدنم، تا این لحظه: 9 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
اشنا شدنم با مهسا بهترین دوستاشنا شدنم با مهسا بهترین دوست، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
دور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارسدور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارس، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
میراکولر شدنممیراکولر شدنم، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

▁ ▂ ▄ ▅ ▆ ▇ █ Spring Girl Diary █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▂ ▁

تو میتونی:)

ماجرای شروع وبلاگ نویسی من

سلام امروز میخوام براتون داستان شروع وبلاگ نویسیم رو تعریف کنم توی اذر ماه سال نود و نه بودیم مه هیچی از وبلاگ نویسی و اینا اصلا نمیدونستم بعد از طریق نتایج گوگل یه وبی اومده بود تو نینی وبلاگ یهو دستم میخوره رو نوشته نی نی وبلاگ و وارد سایتش میشم یه خورده توش گشت میزنم بعد میرم ثبت نام میکنم مامانم منو برای شام صدام میکنه تبلتو خاموش میکنم میرم شام میخورم میخوابم روز بعد پا میشم هر چی فکر میکنم رمز عبورم یادم نمیاد میگم اشکال نداره ، یه وب دیگه میزنم بعد تو وب جدید چنتا پست میزارم بعد بازی میکنم و اینا روز بع باز رمز اینو یادم میره 😐 میگم اصلا ولش کن نمیخوام بعد بهمن ماه نود و نه دوباره نی ...
28 آبان 1400

گربه های شیطون و کفش های مامان 👩و 👨بابا🐈🐈 !!!

امروز  10 مرداد صبح پاشدیم گربه !!!!! کووووو؟ داره با کفش هامون توی حیاط بازی میکنه !!!! بند های کفش بابام باز کردن به کفشش تکیه دادن بعد!!!! کفش مامانم ! با بند های اونم بازی کردن بند ها رو باز کردن چه حالی میکردن !  خداییش لذت میبردن 😂 یه خاطره بامزه بود گفتم بزارم  تا پست بعدی بای
10 مرداد 1400

عیدتون مبارک

سلام سلام عید همگیتون مبارک 💎💎 عید قربان هم اومد🎉🎉 مبارکتون 🌹🌹🌹🌹
30 تير 1400

خاطره روز دخمل

سلام می خام خاطره روز دخترم رو بگم من و مامان و بابام روز دختر رفتیم بیرون رفتیم و رفتیم و  رفتیم بعد بابام پیش یکی از دوستاش که واسش کارت ویزیت چاپ کرده بود رفت (بابام تو کار خدمات چاپی هم هست ماشالا رست هر چی کار بود کشیده 😂) اونجا یه لباس فروشی بود من یه سوییشرت خوشمل و ناناز صورتی پیداکردم توجه: یک ساعت داشتم واسش تو مغازه می گشتم😅 بعد بازم شک داشتم بابام گفت برو اتاق پروو ببین اندازته ، بهت میاد بعد اگه خوب بود بهم بگو گفتم باشه و به سمت اتاق پروو پوشیدمش خیلی خوشمل شودم بعد رفتیم و رفتیم و رفتیم بابام گفت بریم بستنی بخوریم من گفتم یخ دربهشت بخوریم مامانم گف...
1 تير 1400

امروز رروزمونه ههههنوووورررااااا

وایی امروز روزمونه  چقدر خوشحالم روزمون مبارک روز ما فرشته ها فقط ماها بال نداریم فرقمون اینه روزمون. مبارک ههههورااا ...
22 خرداد 1400

روز ما دخملیا

روز ما دخملیا بلاخره اومد دختر یعنی عشق باباش هووی مامان عشق عروسک عشق لوس شدن برای باباش عشق رنگ صورتی عاشق ارایش و لاک و اینکه روزمون مبارک کپی از همه چیز وب ازاد میباشد اما فقط برا دخترا روزمون مبارک ...
18 خرداد 1400

یه شعری که عاشقشم و از خودم نیست

باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم شاد و خرم نرمو نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم ازلب جوی دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده داستان های نهانی از لب باد وزنده رازهای زندگانی بس گوارا بود باران وه چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی, پندهای آسمانی بشنو از من کودک من ...
6 خرداد 1400

چه جور مطالبی بنویسم (اموزشیوراهنمایی)

سلام سلام تصمیم گرفتم یه کوچولو این چن روز اولای خرداد اموزش بزارم اموزش اشپزی هم میزارم کاردستیم بعله ۱_شعر ها و دلنوشته ها و داستان یه روش اینکه شعر های خودمون رو بزاریم یا اینکه شعر بقیه شاعر هارو بزاریم این روشها رو خودم امتحان میکنم بعد میگم و اینکه میتونیم دلنوشته هم بزاریم دلنوشته یه متن  احساسی بی قافیه است و خیلی تاصیر گذاره  داستان هم میتونیم خودمون بنویسیم که جدید باشه و کسی    نشنیده باشه  یا داستانهای دیگران را بزاریم ۲_ اموزش یه روش گذاشتن اموزشهای مختلفه اینطوری اگر کسی اموزش چیزیرو بخاد میتونه به راحتی از وبلاگتون ا...
2 خرداد 1400