پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜پـــرنـــسـ🍇ــســـ بـــهــ🌷ـاریـــ💜، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
💜پادشاه بهاری 💜💜پادشاه بهاری 💜، تا این لحظه: 47 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
🍇ملکه زمستانی🍇🍇ملکه زمستانی🍇، تا این لحظه: 43 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★★☆​★ Spring Girl Diary ★☆★، تا این لحظه: 5 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
اشنا شدنم با نی نی وبلاگاشنا شدنم با نی نی وبلاگ، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره
عینکی شدنمعینکی شدنم، تا این لحظه: 9 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره
اشنا شدنم با مهسا بهترین دوستاشنا شدنم با مهسا بهترین دوست، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
دور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارسدور شدنم از مهسا به دلیل بسته شدن مدارس، تا این لحظه: 6 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
میراکولر شدنممیراکولر شدنم، تا این لحظه: 5 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

▁ ▂ ▄ ▅ ▆ ▇ █ Spring Girl Diary █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▂ ▁

تو میتونی:)

حال و هوای دو سال گذشته

همینطور که میدونید ، تقریبا دو‌ساله که کرونا رفته و راحت شدیم... تو این دوسال ، مدارس باز شدن و همچی به حالت عادی برگشته. از اینکه مدارس باز شدن تا حدی خوشحالم ، چون واقعا درس آنلاین هم برای معلم هم دانش آموزها سخته و تازه کلی از بچه ها بخاطر همین موضوع به شدت افت تحصیلی پیدا کردن. ( از جمله خودم) تازه ، بخاطر اینکه بچه ها از سنین کم گوشی دستشون بود برای مدرسه ، آسیب دیدن ، هم جسمی و هم روحی. وقتی بعد دو سال وارد مدرسه شدم ، انگار اولین باری بود که دارم میرم مدرسه...حس خاص و عجیبی داشتم و بر خلاف بقیه بچه ها ، ذوق زده بودم. سال تحصیلی جدیدی شروع شده بود و وقتی جلوی در کلاسمون وایساده بودم یکی زد به پشتم و اسممو صدا زد : راضی...
14 تير 1403

ماجرای شروع وبلاگ نویسی من

سلام امروز میخوام براتون داستان شروع وبلاگ نویسیم رو تعریف کنم توی اذر ماه سال نود و نه بودیم مه هیچی از وبلاگ نویسی و اینا اصلا نمیدونستم بعد از طریق نتایج گوگل یه وبی اومده بود تو نینی وبلاگ یهو دستم میخوره رو نوشته نی نی وبلاگ و وارد سایتش میشم یه خورده توش گشت میزنم بعد میرم ثبت نام میکنم مامانم منو برای شام صدام میکنه تبلتو خاموش میکنم میرم شام میخورم میخوابم روز بعد پا میشم هر چی فکر میکنم رمز عبورم یادم نمیاد میگم اشکال نداره ، یه وب دیگه میزنم بعد تو وب جدید چنتا پست میزارم بعد بازی میکنم و اینا روز بع باز رمز اینو یادم میره 😐 میگم اصلا ولش کن نمیخوام بعد بهمن ماه نود و نه دوباره نی ...
28 آبان 1400

چی شد که با بهترین دوستم یعنی مهسا اشنا شدم

سلام حالتون خوبه امروز میخوام یکی از شیرین ترین خواطراتمو براتون بگم امروز دو تا تولد شمار اضافه کردم اولی واسه اشنا شدنم باهاشه دومی دوری ازش  حیف که نمیدونم چه روزی چه ماهی به دنیا اومده وگرنه تولد شمار میزاشتم اگه خوب دقت کرده باشین امروز سالگرد ۲ سالو ۶ ماهگی دوستیمونه  مهسا جان هر جا که هستی سالگرد دوستیمونو تبریک میگم تو با اینکه از  من ۳ سال بزرگتری اما بهترین دوستمی اه خیلی دلم براش تنگه اون بهترین دوستم تو مدرسه بود زنگای تفریح باهم بازی میکردیم مهسا میشد بچه من منم مامانش کلی باهم خوش بودیم ده روز دیگه سالگرد ۱ سال و دو ماهگیه دوریمونه حالا چرا دور شدیم ...
9 ارديبهشت 1400
1